
شبنم عشق بود كه خاك آدم را گل كرد
با تمام فقر هرگز محبت را گدايي نکن
و با تمام ثروت هرگز عشق را خريداري نکن
مسلما آنچه که بدست مي آيد عشق و محبت نخواهد بود
عشق فراموش کردن نيست بلکه بخشيدن است
عــشق گوش دادن نيست بلکه درک کردن است
عــشق ديدن نيست بلکه احساس کردن اســـت
عــشق جا زدن و کنار کشيدن نيست بلکه صبر کردن و ادامه دادن است
اگرزندگي را دوست داشتم هنگام متولد شدن هرگز نمي گريستم
گفتم ای یار گفتی زهر مار
گفتم ای نور گفتی مرده شور
گفتم از غم دوری تو بیمارم گفتی به من چه مگه من پرستارم
گفتم دوستت دارم گفتی خفه شو
گفتم عاشقتم گفتی خفه شو
گفتم میخوام باهات ازدواج کنم گفتی کی؟ جدی میگی؟
گفتم خفه شو![]()

گفتم چشمم ،گفتا به راه دارش
گفتم جگرم ،گفتا پر آه دارش
گفتم دلم ، گفتا چه داري در دل
گفتم غم تو ،گفتا نگاه دارش
زنان چه میخواهند؟
او میخواهد مقدمترین شخص برای شما باشد.
او میخواهد که نیازهایش را بالاتر ازهرچیز بدانید.
او از شما می خواهد فکر کنید که برای شما هیچ زنی مانند او جذاب نیست.
او از شما میخواهد نزد دوستان و اقوام خود به او افتخار کنید.
او از شما میخواهد به خود ببالید که او همسر شماست.
او از شما میخواهد که عشقتان را به وی ثابت کنید.
او از شما میخواهد فکر کنید وی زیباترین زن دنیاست.
او از شما میخواهد فکر کنید او کیست و انچه او میکند کمتر از معجزه نیست.
او توجه ظریف و عاشقانه شما را در دوره ای که حالاتش تابعی از هورمونهایش است می طلبد.
او نیاز و انتظار دارد که هر روز به وی بگویید که چقدر دوستش دارید.
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
از دیدگاه او وی نیاز به این باور دارد که شما همواره به فکر او هستید
و این که شما لحظه شماری میکنید تا بار دیگر در کنارش باشید.
ان ممکن است خواب و خیالی برای او باشد
ولی با کمی کوشش از جانب شما ممکن است حقیقت پیدا کند .
شما هم میتوانید به صف عاشقان بزرگ بپیوندید
مردانی که قادرند رویاهای زنی را به واقعیت بدل سازند.
وقتي به دنيا آمدم درون گوشم اذان گفتند
وقتي مي ميرم برايم نماز مي خوانند.
زندگي چقدر کوتاه است فاصله ي اذان تا نماز

زندگي 2 چيز به من آموخت : آرزوي مرگ و مرگ آرزو

مرگ از زندگي پرسيد :
آن چيست که باعث ميشود تو شيرين و من تلخ جلوه کنم ؟
زندگي لبخندي زد و گفت :
دروغهايي که در من نهفته است و حقيقتي که تو در وجودت داري

زندگی به من آموخت که چگونه گریه کنم
ولی گریه به من نیاموخت که چگونه زنگی کنم
تو نیز به من آموختی که چگونه دوستت بدارم
اما به من نیاموختی چگونه فراموشت کنم

زندگي چيست؟؟؟؟
زندگي اين است:
کودکي: غفلت / جواني:شهرت / پيري: حسرت
یه روز با یه شاخه رز سرخ به دیدنم اومدی....... گفتی : دوستت دارم
یه روز دیگه با یه شاخه رز زرد به دیدنم اومدی........ بهم گفتی دیگه دوستت ندارم
روز بعدی با یه شاخه رز سفید ...... گذاشتیش روی سنگ قبرم...... بهم گفتی :
منو ببخش.....فقط یه شوخی بود

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
يه روز عشقت رو دزديدم و براي اينکه جاش مطمئن باشه اون رو تو قلبم قايم کردم
اما نمي دونستم که يه روز براي اينکه اون رو پس بگيري قلبم رو مي شکني

عشق يعني لايق مريم شدن
عشق يعني با خدا همدم شدن
عشق يعني جام لبريز از شراب
عشق یعني تشنگي يعني سراب
عشق يعني خواستن له له زدن
عشق يعني سوختن پرپر زدن
عشق يعني سالها عمر سخت
عشق يعني زهر شيرين بخت تلخ
عشق يعني با "خدايا" ساختن "
عشق يعني چون هميشه باختن
xxxxxxxxxxxxxxxxxxxxx
عشق يعني ريزش باران مهر
عشق يعني فتنه و افسون سحر
عشق يعني ناله هاي بي صدا
عشق يعني راز هاي بر ملا
عشق يعني همنشيني با بهار
عشق يعني چشم هاي اشكبار
عشق يعني قطره و دريا شدن
عشق يعني در جهان رسوا شدن
عشق يعني دل بريدن از همه
عشق يعني بيم و ترس و واهمه
عشق يعني كوله باري پر زغم
عشق يعني گاه افزون گاه كم
xxxxxxxxxxxxxxxxxxxxx
عشق يعني سرزمين پاك من
عشق يعني لحظه بيداد من
عشق يعني ليلي و مجنون شدن
عشق يعني وامق و عذرا شدن
عشق يعني مسجد الاقصي من
عشق يعني كودك فرداي من
عشق يعني كلبه دل ساختن در قمار زندگي جان باختن
عشق يعني چشمهاي پر ز خون درد و غم يكجا بهم آميختن
عشق يعني دردهاي بيشمار گريه كردن, سوختن, افروختن
عشق يعني كعبه اسرار من عشق يعني مخزن الاسرار من
xxxxxxxxxxxxxxxxxxxx xxxxxxxxxxxxxxxxxxxxx
هيچ کس ويرانيم را حس نکرد وسعت حيرانيم را حس نکرد
در ميان خنده هاي تلخ من ديده ي بارانيم را حس نکرد
در هجوم لحظه هاي بي کسي غربت پنهانيم را حس نکرد
آن که با آغاز من مأنوس بودلحظه ي پايانيم را حس نکرد
xxxxxxxxxxxxxxxxxxxxx xxxxxxxxxxxxxxxxxx
از رنجی خسـته ام که از آن من نیست .
بر خاکی نشسته ام که از آن من نیست .
با نامی زیسته ام که از آن من نیست .
از دردی گریسته ام که از آن من نیست .
از لذتی جان گرفته ام که از آن من نسیت .
به مرگی جان می سپارم که از آن من نیست.
xxxxxxxxxxxxxxxxxxxxxxxxxxxxxxxxx
يادمان باشد اگر شاخه گلي را چيديم
وقت پرپر شدنش سوز و نوايي نکنيم
پر پروانه شکستن هنر انسان نيست
گر شکستيم ز غفلت ، من و مايي نکنيم
يادمان باشد سر سجاده عشق
جز براي دل محبوب دعايي نکنيم
يادمان باشيد اگر خاطرمان تنها ماند
طلب عشق ز هر بي سرو پايي نکنيم
xxxxxxxxxxxxxxxxxxxxxxxxxxx
خدایا گر تو درد عاشقی را می کشیدی
تو هم زهر جدایی را به تلخی می چشیدی
اگر چون من به مرگ آرزوها می رسیدی
پشیمون میشدی از این که عشق رو آفریدی
xxxxxxxxxxxxxxxxxxxxxxxxxxx
آدما از آدما زود سير ميشن
آدما از عشق هم دلگير ميشن
آدما رو عشقشون پا ميذارن
آدما آدمو تنها ميذارن
منو ديگه نميخواي خوب ميدونم
تو کتاب دلت اينو ميخونم
xxxxxxxxxxxxxxxxxxx
آبي تر از انيم که بي رنگ بميريم
از شيشه نبوديم که با سنگ بميريم
تقصير کسي نيست که اينگونه غريبيم
شايد که خدا خواست که دلتنگ بميريم
xxxxxxxxxxxxxxxxxxxxxxxxxxxx
بی تو آنلاین شبی باز آن کوچه گذشتم.
همه تن چشم شدم دنبال آی دی تو گشتم.
شوق دیدار تو لبریز شد از کیس وجودم.
شدم آن یوزر دیوانه که بودم.
وسط صفحه دیسکتاب روم یاد تو درخشید.
دینگ ۱۰۰پنجره پیچید شکلکی زرد بخندید.![]()
یادم آمد که شبی باهم از آن چت گذشتیم.
روم گشودیم و در ان پی ام دلخواسته گشتیم.
لحظه ای بی خط و پیغام نشستیم.
تو یاهو دینگ و دنگ به یک تاک هماهنگ.
xxxxxxxxxxxxxxxxxxxxxxxxxxxxxxxxx
بخشندگي را از گل بياموز ،
زيرا حتي ته كفشي كه لگدمالش ميكند
را هم خوش بو ميكند.
.jpg)
انیشتن می گه:
عشق مثل ساعت شنی می مونه .
همین طور که قلبت رو پر می کنه مغزت رو خالی می کنه

عشق مثل یه گنجشک میمونه
اگه محکم بگیریش میمیره
اگه شل بگیریش میپره
پس یه طوری سعی کن بگیریش که آروم تو دستات خوابش بگیره

عشق====>سرکاريه
محبت====>تظاهره
مهربوني====>مسخرست
وفا====>مرده
عهدوپيمون====>دلخوشيه
عاطفه====>تموم شده
مهر====>بابا سراغ اين يکيو نگير

به گل گفتم: عشق چيست؟
گفت: از من خوشگل تر پروانه است
به پروانه گفتم: عشق چيست ؟
گفت : از من زيبا تر شمع است
به شمع گفتم : عشق چيست ؟
گفت : از من سوزان تر عشق است
به عشق گفتم : آخر تو چيستي ؟
گفت نگاهي بيش نيستم!!

شهر اول : نگاه و دلربايي
شهر دوم : ديدار و آشنايي
شهر سوم : روزهاي شيرين و طلايي
شهر چهارم : بهانه،فکر،جدايي
شهر پنجم : بي وفايي
شهر ششم : دوري و بي اعتنايي
شهر هفتم : اشک،آه،تنهايي

اگه يه كم فكر كني ميبيني زندگي ارزش زنده بودن رو نداره.
اگه يه كم بيشتر فكر كني ميبيني زندگي ارزش مردن رو هم نداره.
اما اگه خيلي فكر كني ميبيني مردن و زنده بودن ارزش فكر كردن رو نداره.
هميشه يادت باشه چيزي كه امروز داري شايد آرزوي ديروزت بوده و بزرگترين آرزوي فردات باشه
پس هميشه سعي كن قدر چيزي كه امروز داري رو خوب بدوني

کسی رو که دوستش داری...
کسي را که دوسش داري
ازش بگذر،اگه قسمت تو باشه بر مي گرده ،
اگر هم بر نگشت حتماً از اول مال تو نبوده پس بهتر که رفت
سعي کن به کسي که تشنه ي عشق است دل نبندي ، سعي کن به کسي که لايق
عشق است دل ببندي چون تشنه ي عشق روزي سيراب خواهد شد!

من امرو ز به تو نیاز دارم نه فردا...
به جاي دسته گلي كه فردا بر قبرم نثار ميكني امروز با شاخه گلي كوچك يادم كن
به جاي سيلِ اشكي كه فردا بر مزارم ميريزي امروز با تبسمي شادم كن
به جاي آن متنهاي تسليت گونه كه فردا در روزنامه هامينويسي
امروز با پيام كوچكي خوشحالم كن
من امروز به تو نياز دارم نه
فـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــردا

وقتی کوچیک بودیم
وقتي کوچيک بوديم دلمون بزرگ بود
ولي حالا که بزرگ شديم بيشتر دلتنگيم ...........
.کاش کوچيک مي مونديم تا حرفامون رو از نگاهمون بفهمن
نه حالا که بزرگ شديم و فرياد هم که مي زنيم باز کسي حرفمون رو نميفهمه

کاش که
کاش که مانیتورت بودم. همیشه رو به روت بودم.....
کاش که کیبوردت بودم. همیشه لمسم میکردی.....
کاش که ویس ات بودم. همیشه روی لبت بودم.....
کاش که موست بودم. همیشه توی مشتت بودم....
کاش که پسوردت بودم. همیشه توی فکرت بودم....
کاش که کامپیوترت بودم. همیشه عاشقم بودی....

نازم....
نازم به ناز آن کس که ننازد به ناز خویش
ما را به ناز فروشان نیاز نیست
تا خدا بنده نواز است به بنده چه نیاز است

افسوس....
افسوس... آن زمان که بايد دوست بداريم کوتاهي ميکنيم
آن زمان که دوستمان دارند لجبازي ميکنيم
و بعد... براي آنچه از دست رفته آه ميکشيم

دلی
دلي گفت: که آخر چه بود حاصل من؟
عشق فرمود: تا چه بگويد اين دل من!!!
عقل ناليد: کجا حل شود اين مشکل من؟؟
مرگ خنديد: در اين خانه ي ويرانه ي من

اگر
اگر دنياي ما دنياي سنگ است بدان سنگيني سنگ هم قشنگ است.
اگر دنياي ما دنياي درد است بدان عاشق شدن از بحررنج است.
اگر عاشق شدن پس يک گناه است دل عاشق شکستن صد گناه است.

افسوس
افسوس که خاطرت مرا ياد نکرد چشمان تو هم دمي مرا شاد نکرد
مي سوخت دلم ولي تو مي خنديدي اما دل من زعشق فرياد نکرد

تو میروی
تو ميروي و من فقط نگاهت ميکنم تعجب نکن که چرا گريه نميکنم بي تو .....،
يک عمر فرصت براي گريستن دارم اما براي تماشاي تو .....،
همين يک لحظه باقي است و شايد همين يک لحظه
اجازه زيستن در چشمان تو را داشته باشم

که اعتبار عشق به جاست
دنيا به کام آدماست
من هنوزم خواب ميبينم
من هنوز خواب ميبينم که اين خودش غنيمت
براي ديگرون يه خواب
براي من حقيقته

اي کاش گل بودي ومن از باغها مي چيد مت
يا که طلوعي بودي ومن از پنجره مي ديدمت
اي کاش چشمانت ضريحي داشت به وسعت رنگين کمان
هر وقت باران مي گرفت از دور مي بو سيد مت![]()

بزرگي را گفتم زندگي چند بخش است ؟
گفت دو بخش : كودكي و پيري......
گفتم پس جواني چه شد ...
گفت با عشق ساخت ، با بي وفايي سوخت ، با جدايي مرد
کاش کسی تو دلمون پا نمی زاشت.
کاش اگه پا می زاشت دلمون رو تنها نمی زاشت.
کاش اگه تنها می زاشت رد پاشو رو دلمون جا نمیزاشت.

چه قدر سخته...
چه قدر سخته تو چشماي کسي که تمام عشقت رو ازت گرفته
و به جاش يه زخم هميشگي رو به قلبت هديه داده زل بزني
و به جاي اينکه لبريز کينه و نفرت بشي حس کني که هنوز دوستش داري
چه قدر سخته دلت بخواد سرت رو باز به ديوار تکيه بدي
که يه بار زير آوار غرورش همه وجودت له شده
چه قدر سخته تو خيالت ساعتها باهاش حرف بزني
اما وقتي ديديش هيچ چيز جز سلام نتوني بگي
چه قدر سخته وقتي پشتت بهشه دونه هاي اشک گونه هاتو خيس کنه
اما مجبور باشي بخندي تا نفهمه هنوز دوستش داري

درد...
درد را از هر طرف بنويسي همان درد است
مثل درد من مثل درد تو مثل درد همسايه که دلش گرفته است
و چراغ خانه اش را خاموش کرده است .
من به روشني بد نکرده ام که تو افتاب کوچه مرا شکسته اي
و قلبم را به رنج الوده اي و زخم خنجر بر پشت من نهاده اي
من و تو غباري بيش نيستيم در اين ويرانسرا...يادت باشد

گفتم
گفتم که شیرین منی.
گفتی تو فرهادی مگر؟
گفتم خرابت میشوم.
گفتی تو آبادی مگر؟
گفتم ندادی دل به من.
گفتی تو جان دادی مگر؟
گفتم زکویت میروم.
گفتی تو آزادی مگر؟
گفتم فراموشم نکن.
گفتی تو در یادی مگر؟
گفتم خاموشم سالها.
گفتی تو فریادی مگر؟
گفتم که بر بادم مده.
گفتی نه بر بادی مگر؟
گفتم که این نامه رو بخون.
گفتی که الافم مگر؟

اگه روزی شاد بودی
اگه روزي شاد بودي، بلند نخند
كه غم بيدار نشه
و اگه يه روز غمگين بودي، آرام گريه كن
تا شادي نااميد نشه
اگر ميدانستي كه چقدر دوستت دارم
هيچ گاه براي امدنت باران را بهانه نمي كردي
رنگين كمان من
یک غزل تقديم به دريا و همه دريايی ها

من و دریا
از خودم بي خبرم از تو بخواهي بلدم
بی تو دريا به همين صخره ، به اين موج ، قسم
در کمين صد دل نا پاک نشستست عزيز
تا نفهمند بيا باز جلو چند قدم
خوب پا مینهم اکنون به حریمت دریا
تا تو پاشويه کني اين تن سرشار تبم
اشک در دامن دريا چه صفايي دارد
همه شهر به ما زل زده ، ما نيز به هم
سادگي نقطه عطفي است ميان من وتو
که مرا نيز گره زد به نگاهت محکم
ذره اي از دل خود را به من ساده بده
اي دريا بخدا از تو نخواهد شد کم
من به موسیقی امواج تو عادت دارم
با سکوتت همه خلوت من ریخت به هم
: چند روزي که نبودي چه کشيدم بي تو
ساحلت کاغذ من بود و هر انگشت قلم
اسمان هم که دلش سوخت از اين بي مهري
اشک مي ريخت به پيشاني دريا نم نم
بس که با صخره و با موج نشستي دريا
خصلت سنگ گرفته است وجودت کم کم
من همانم که قرار است بميرم اينجا
بی تو دريا به همين صخره ، به اين موج ، قسم
اگرمي خواهيد ديگران را حرص بدهيد ....
1.قبل از شروع امتحان از اطرافيانتان چند تا سوال پيچيده كه در پاورقي بوده بپرسيد...
بعد وقتي همه رو به جون هم انداختيد با خيال راحت براي امتحان تمركز كنيد...
2-وقتي زنگ آيفون را ميزنيد و در را برايتان باز مي كنند دوباره زنگ بزنيد و بگوييد: ممنون! باز شد!
-3.وقتي ميخواهيد تلويزون رو خاموش كني صداشو تا آخرين شماره ببريد
بالا تا نفر بعدي كه مياد روشن كنه برق از سه فازش بپره.![]()
![]()
![]()
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
زاغکي قالب پنيري ديد .........به دهان گرفت و زود پريد.................
بر درختي نشست در راهي...........که از ان مي گذشت روباهي.............
روباه مي ياد پاي درخت مي گه:چطوري جيگر؟................
جيگرتو بخورم خام خام.................چه سري چه دمي ايول بابا آخر سر و دمي تو به مولا
...............نيست بالاتر از مشکي رنگي...............مشکي رنگ عشقه...........
يه دهن برامون اواز بخون بينيم................
کلاغ پنيرو گذاشت زير بالش و گفت: انرزي هسته اي حق مسلم ماست
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
روباهي به کلاغي رسيد که در منقارش پنير داشت و روي درختي نشسته بود .
روباه پيش او رفت و گفت:به به چه سري،چه دمي،عجب پايي...
کلاغ پنير را از منقارش در آورد و زير بالش گرفت
و گفت:برو ديگه حنات پيش من رنگي نداره اون موقع سوم دبستان بودم الان ديپلم گرفتم
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
دوتا هزار پا همديگرو بغل کنند چي ميشند
؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
ميشند زيپ![]()
شباهت شتر مرغ با اره ماهي چيه ![]()
؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
ببين نشد ديگه ، هميشه که جوابو اين پايين نمينويسند يکم هم خودت فکر کن![]()
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
از گوسفنده مي پرسن سيستم دستشويي رفتن شما چيست ؟
ميگه سبك گروه آريان .........دونه دونه دونه دونه دونه ![]()
![]()
![]()
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
یه نفر نشسته بوده سر جلسه كنكور.
خلاصه سؤالها رو پخش ميكنند و یارو هم اول يك پنج دقيقهاي مبهوت به سؤالا خيره ميشه ، ![]()
بعد يك پنج تومني از جيبش درمياره شروع ميكنه تند تند شير يا خط كردن
و پاسخ نامه رو پر كردن. بعد 40-50 دقيقه يارو ممتحنه ميبينه طرف خيس عرق شده ،
هي داره يك سكه رو ميندازه بالا ، زير لب فحش ميده.![]()
ميره جلو ميپرسه: داري چيكار ميكني؟
طرف ميگه: همه سوالا رو جواب دادم، دارم جوابامو چك ميكنم![]()
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
دوست دخترآدم مثل آدامسه
1:داشتن يه بسته آدامس بهتر از يه دونه ادامسه
2:فراموش نکن پايان هر آدامسي سطل زباله است پس براي هيچ آدامسي قيمت زيادي نده
3: آدامسه نيمه خورده کسي رو نخور
4: جويدن طولاني مدت آدامس جز بي مزه شدنش حاصلي نداره
5: حسرت آدامسي که دور انداختي نخور
6: ازدواج مثل قورت دادن آدامس ميمونه هيچ آدم عاقلي آدامسشو قورت نميده
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
دروغ دختر ها:
تو برام مثل داداشي = يعني جلو تر نيا
من تو رو اندازه داداشم دوست دارم = چون حالم از داداشم به هم مي خوره
از دست من ناراحتي = هستي كه باش به من چه
من حالم بده = يعني بايد ببريم كافي شاپ و كلي چيز برام بخري
من فقط با تو حرف مي زنم = با بقيه مي خندم
من هميشه پيشت مي مونم = مخصوصا وقتي كه كميته بياد
بابای خانم موشه در حالی که قبض تلفن به دست گرفته بود و داشت داد و بيداد می کرد گفت:
پول پنيرتون را باید بدم يا پول تلفنتون رو .زن آقا موشه هم با قيافه حق به جانب ای ايستاده بود
می گفت: از صبح تا شب توی اين لونه جارو می کنم ، رخت می شورم،و هزار تا کار ديگه.
حق تلفن زدن هم ندارم.دختر آقا موشه و پسر آقا موشه هم سرشان را پايين انداخته بودند.
پدر با عصبانيت می گفت: تقصير اين دوتا ذليل شده است.يک بار ديگه ببينم
توی اينترنت هستيد.کامپيوتر را پرت می کنم وسط حياط تا خيال همه راحت بشه…
خلاصه بعد از کلی داد و بيداد کردن قبض رو توی صورت پسرش پرتاب کرد و از در لونه بيرون رفت
از بس عصبانی بود دُمش لای در گير کرد فرياد بلندی کشيد و رفت.خانم آقا موشه رو به بچه ها گفت:
هر چی می کشم تقصير شماست.از صبح تا شب تو اينترنت چه غلطی می کنيد.
بعد هم با دو تا پس گردنی متفرقشون کرد.و چون دخترا اشکشون دم مَشکشونه،
دختره رفت رو تختش و شروع کرد به گريه کردن ، اما پسرا چون غالبا آزاد تر هستند،
وقتی تو خونه دعوا می شه ميرن روی صندلی پارک می نشينند
و (بعد از نگاه کردن به اطرافشون برای اطمينان از حضور نداشتن آشنايي)سيگاری روشن می کنند
و پس از تلقينات موثر که واقعا سيگار آرامش بخشه.
به این فکر می کنند که چه متلکی به دختری که داره از روبروی آنها رد می شه می آد.
و پسر آقا موشه رفت تا فرمول واقعه را اجرا کنه.
دختر آقا موشه هم چون دختر بود و حق بيرون رفتن زيادی نداشت
و بايد توی اتاقش برای کنکور می خوند دچار افسردگی شد .
احساس کمبود محبت به شدت آزارش می داد.تصميم گرفت دوباره به اينترنت پناه ببرد..
صدای مودم را قطع کرد و بعد هم ID خودش را باز کرد و وارد چت روم شد.
چقدر شلوغ بود.کار که فراوونه پس اين همه آدم بيکار اونجا چی کار مي کنند.
در همين حال يک نفر pm داد که يک موش ماده خوشکل و چشم آبی،مو بلند و خوش اندام
و همشهری خودمون(به علت عدم سوءتفاهم از نوشتن شهر خاصی معذوريم) اگه هست Pmبده.
خانم موشه با عجله نوشت ،من همونم که می خوای حالا خودت چی؟ اونم گفت:
منهم صاحب يک شرکت بزرگم ،خيلی پولدار و خوش تيپ و پس از يک ساعت چت کردن
خانم موشه با خودش گفت:بلاخره کم کم بهش می گم که دروغ گفتم و قانعش می کنم،
خلاصه شماره موبايل طرف را گرفت سريع بهش زنگ زد و با کلی عشوه و ناز باهاش قرار گذاشت .
و بعد از کلی من قرمز می پوشم و تو سفيد بپوش ... تلفن را قطع کرد .
فردا هم به بهانه ی کلاس کنکور زد بيرون و سريع تاکسی گرفت و رفت سر قرار تو کوچه و منتظر ايستاد.
يکهو يک گربه گنده و چاق و زشت به سمتش حمله کرد نمی دانست کدوم طرف فرار کنه .
به هر سختی که بود از چنگ گربه در رفت اما دمش کنده شد و در چنگال گربه ماند
زخم خورده و نالان خود را به يک کافی نت رساند برای طرفoff گذاشت
و نوشت من آمدم اما تو نيامدی يک گربه ی سياه و زشت به من حمله کرد،
حتما يکبار ديگه بيا ببينمت،وقتی کارش تمام شد عنوان ايميل طرف او را به فکر برد .
Cat _Loveيکباره وحشت کرد.هميشه فقط love را ديده بود،(حالا خود دانيد از ما گفتن بود)!!!
گفتم: زندگیمو
رفت و دیگه پیشم نیومد و هرگز نفهمید که تمام زندگیم بود.
نگاه دومت عاشقترم کرد
نگاه سومت دیوانه ام کرد
نگاه چهارمت خاکسترم کرد

سعي کن کسي رو دوست داشته باشي که قلبش اونقد بزرگ باشه،
که واسه جا کردن خودت تو قلبش مجبور نشي خودتو کوچيک کني...
هرگز به دنبال کسي نباش که بتوني با اون زندگي کني، دنبال کسي باش که بدون اون نتوني زندگي کني.
نظر یادت نره عزیزم![]()